محمد پوریا محمد پوریا ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

پوریا امید زندگی مامانی و بابایی

بازگشت همه به سوی اوست

با سلام به تمام دوستان و آشنایان مدتها نبودیم تقریبا نزدیک به یکسال میشه که پست جدیدی نگذاشتیم،در طول این مدت اتفاقات بسیاری افتاد خوب و بد ، از مهد کودک رفتن محمد پوریا و کلاس ژیمناستیک و ... تا از دادن یه عزیز که واقعا با رفتنش همه ما رو ناراحت کرد ، حتی محمد پوریا با سن کمش متوجه این مصیبت شد. مادربزرگ (مامان بابا ناصر) تقریبا از تابستان پارسال سکته مغزی کرد و مدتی رو مریض احوال بود و روز به روز هم بدتر میشد تا اینکه در 18 اسفند 1392  دار فانی را وداع گفت و ما را از نعمت با خود بودن محروم کرد . برای بابا ناصر دعا میکنیم بتونه با این غم کنار بیاد و احساساتش رو بروز بده و  هر جور که دوست داره عزاداری کنه تا بتونه ...
1 ارديبهشت 1393

آشنايي محمد پوريا جون با كامپيوتر

الان كه دارم اين مطلب رو تايپ ميكنم زمانيكه پوريا جون كاملا كار با كامپيوتر رو ياد گرفته و گيم هاي مختلفي رو هم داره و بازي ميكنه البته در اين ميان برنامه هاي اموزشي رو هم به اونا بايد اضافه كرد در كل بايد گفت كه ديگه من و مامان وقت كار كردن با كامپيوتر را نداريم چون كه پوريا دائم با كامپيوتر كار مي كنه و البته اين براي سلامتي محمد پوريا جون هم ضرر داره ولي خوشبخانه با برنامه ريزي كه مامان صفورا انجام داده كار با كامپيوتر براي محمد پوريا جون با برنامه ست و هر وقت هم شازده كوچولو نمي تونه با كامپيوتر كار كنه: از كارهاي كه محمد پوريا جون با كامپيوتر ميكنه روشن و خاموش كردن اجراي بازيهاي كامپوتري از قبيل  ماريو ؛ مارو پله ؛ ماشين&n...
14 مرداد 1392

سال نو مبارک

سلام گل پسر                               آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ،                                آغاز روزهایی باشد که آرزو داری ... نشد که زود بیاییم شرمگینیم ولی سال جدید رو بهت تبریک میگیم آخه سال جدید سرمون خیلی شلوغ بود از مهمونی رفتن تا مهمون داشتن . اینم تو و سفره هفت سین و اینکه عاشق ماهی هات شده بودی و همش بهشون آب مید...
20 فروردين 1392

شرح خاطرات اخیر...

سلام به شاه دنیا که یه یدونست اونم مال مامان صفوراست خیلی وقت بود مطلب جدید اضافه نکردم که شرح اتقاقات به این ترتیب است که امتحانات مامانی و بابایی شروع شد یه ماهی رو با امتحانات مشغول بودیم ،تازه امتحانات تموم شده بود که مادربزرگ بابا ناصر فوت شد و یه هفته ای رو مشغول برگزاری مراسم بودیم بعد از اون مادر جون اینا (مامان بابا ناصر)به خاطر وجود موریانه تو خونه شون مجبور به سم پاشی خونه هاشون شدن و چند روز مهمون خونه ما بودند البته وسطش چند روزی هم با هم(بدون بابا ناصر) رفتیم مشهد هم زیارت  و هم سیاحت خونه عمه فاطمه که واقعا خوش گذشت و البته یادم نره بگم که بعد یه روز اونقدر دلتنگ بابا ناصر شدی که همش می گفتی : بابا ناصر رفته اداره ؟با...
6 اسفند 1391

در رفتگی دست محمد پوریا

سلام به تک شاخه گل زندگیم به نور چشم مادر ؛مادر به فدای معصومیت چشمانت روز پنج شنبه حین بازی با دایی احمد روی دستت افتادی و دچار در رفتگی دست شدی منتها ما تشخیص ندادیم و بعد مدتی گریه خوابیدی ؛ همون شب خانواده بابایی دعوت خونه ما بودند و من مشغول غذا درست کردن بعد از آمدن مهمان ها و بیداری تو و دوباره گریه های وحشتناک تو ؛من و تو به همراه پدر جون و مادر جون (بابا) رفتیم پیش یک شکسته بند و چون تو نمیذاشتی فقط تشخیص داد مچ  دستته و ما به خانه باز گشتیم درست بود درد انگار تمام شده بود ولی بهانه های بی جا و اینکه نمیذاشتی روسری که به دستت بسته بودم باز کنم ؛روز جمعه به بیمارستان رفتیم و از دستت عکس گرفتیم ولی چیزی نشون نداد البته توی عک...
21 آبان 1391

دومین بهار برای مردم خراسان شمالی

رهبرا جانم فدایت سلام بر پرچمدار کشتی انقلاب، انقلابی که در ساحل ظهور منجی یگانه عالم آرام می‌گیرد، سلام بر تويي که با دیدن چهره‌ات صدای ترکیدن بغض گلویمان عالم را فرا می‌گیرد. بله ما میزبان رهبر انقلاب اسلامی بودیم و بالاخره چهره نورانی و مهربان امام مان را از نزدیک دیدیم. بالاخره انتظار مردم خراسان شمالی برای دیدار تاریخی با رهبر معظم انقلاب به سر آمد . رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنه ای صبح (چهارشنبه، 19 مهر 1391)، در میان استقبال انبوه و ابراز احساسات گرم مردم استان خراسان شمالی، وارد شهر بجنورد شدند. و در روز صبح (دوشنبه، 24مهر 1391)، به شهر شیروان آمدند. در روز استقبال آقا , پوریای ...
27 مهر 1391

دومین سفر شمال

سسسسسسسسسسسسس سسسسسسسسسسسسسسسسسسلام سلام سلام به گل پسر خود خودم به پسملی مامان که اندازه دنیا می خوامش به شیرینترین ترانه زندگی که با اون بودن نفس کشیدن رو بهم یادآوری می کنه به بهترین بهانه زندگی که لحظه لحظه رو بهم یادآوری می کنه با تو بودن یعنی لطف و مهربونی خدا با تو بودن یعنی تمام خوشبختی و آسایش لحظات با تو بودن یعنی یه نفس از ته دل ... با هم  رفتیم شمال من و تو و بابایی و خانواده بابایی(مامان جون و باباجون و عمه زهرا و حسام جون)   گلم سفر ادامه داره در ادامه مطلب... سفر به روایت تصویر با محمد پوریا جان ساحل بابلسر پوریا جیگر مامی و حسام جون ، دو تایی تون از شنا و آب بازی خس...
8 مهر 1391